الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
33
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
و إنما هم أسود غاب * تصرعهم أعين الظباء از پايه مردى ، بهرهاى ندارند كه از پس حلهء زنان ، چشماندازى مىكنند ، آرى ، آنان شيران بيشهاند كه به تير جگردوز آهوان ، از پاى درمىآيند . از اوست : و ابرص من بنى الزوانى * ملمع أبقع اليدين قلت و قد لج بى أذاه * و زاد ما بينه و بينى يا معشر الشيعة الحقونى * قد ظفر الشمر بالحسين پيس اندامى ، كه از زنان بدكاره پيدا شده ، و سراسر بدن او را خالهاى سياه و سپيد فراگرفته است ، و دستهاى او براثر آن خالها ، از حالت عادى بيرون رفته بود ، مرا مىآزرد ، و آزار او نسبت به من از حد اعتدال بيرون رفت ، اكنون كه از آزار او به ستوه آمدهام ، خطاب به شيعيان ، مىگويم : مرا دريابيد ، كه اينك شمر بر حسين ، چيره شده است . ابن حجاج ، معاصر با سيد مرتضى و سيد رضى ، رحمة اللّه عليهما بود ، پايان آنچه ، در كتاب امل الآمل 2 / 89 آمده است . مؤلف گويد : براثر نسبت داشتن با حجاج ، به ابن حجاج ، شهرت پيدا كرده است . اكنون ، حجاجى كه در طى نسب او آمده است ، جد نزديك او نمىباشد ، و نامهايى ديگر ، از طى نسب او حذف شده است ، و حذف نام نياكان از باب اختصار بوده ، و اينگونه حذف فراوان است ، و محتمل است ، حجاج مزبور ، نام جد نزديكش باشد ، و حجاج بن يوسف ثقفى ، جد دور او باشد ، و اشتهار او به ابن حجاج ، در حال حاضر يا به اعتبار جد نزديكش و